چهل و دو

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست.

 

این رو متلک فرض کنید...

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳٠
تگ ها :

چهل و یک

 

برام جالبه که وقتی از الکل سوءاستفاده می شه شخص متهم می شه و وقتی از خدا ، دین متهم اصلیه نه شخص سوء استفاده کننده.

خدا و الکل هیچ ربطی به هم ندارند. تصور می کنم نکته مهم اینجا نگرش ما به اتفاقات اطرافه،‌اینکه بیشتر دلمون می خواد کی مقصر باشه و کی نباشه.

جمله اول رو می شه - بر اساس قضاوت شخصی، احتمالا - چند جور دیگه هم نوشت. البته فقط یکی از اونها حقیقت داره.

حقیقتی که دوست نداریم باهاش طرف بشیم، چون اگر قبولش کنیم باید بنشینیم روی صندلی متهم.

 

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۸
تگ ها :

چهل

درد مشترک انسانها را همراه میکند، نه هم دل.

همراهی و هم دلی دو کمیت مجزا هستند. یکی زاده دنیای بیرونی و دیگری زاده دنیای درون.

 

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
تگ ها :

سی و نه

همیشه حقیقت را جایی، عموما زیر مصلحت،  پنهان می کنیم.

روبرو شدن با حقیقت کیفیتی است که آن را نمی خواهیم بیاموزیم.

از ترس...

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٥
تگ ها :

سی و هشت

تو در اوج رفاقت از زمین خوردن من خوشحال می شی و من در اوج عداوت از زمین خوردن تو ناراحت.

رفاقت و عداوت دو روی تو هستند البته، چون من به انسانیت اعتقاد دارم.

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۸
تگ ها :

سی و هفت

آنچه که نیاموختند را به فرزندانشان به میراث گذاشتند تا این چرخه نسل در نسل تداوم یابد که تا آن که بر سر ما آوردند، فرزندانشان بر سر فرزندان ما بیاورند مبادا این چرخه از کار بیفتد.

 

سر ناسزایان برافرشتن

وز ایشان امید بهی داشتن

سر رشته خویش گم کردن است

به جیب اندرون مار پروردن است...

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۱
تگ ها :

سی و شش

آدمهای بی کاری هستند که به خدا اعتقاد دارند و وظیفه خود می دانند که سایرین را "با خدا" کنند.

آدمهای بی کار دیگری هستند که به خدا اعتقاد ندارند و وظیفه خود می دانند که همه را "بی خدا" کنند.

آنچه که بین هر دو گروه مشترک است اما، توان باور نکردنی شان در اتلاف وقت شماست.

از هر دو گروه دوری کنید!

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱
تگ ها :

سی و پنج

اگر تصمیم گرفتید کسی را بدبخت کنید به او "مردم داری" بیاموزید.

آدم مردم دار در جستجوی آن است که دیگران از او می خواهند. مشغله ای این چنینی دیگر وقتی برای یافتن آنچه که خود هست برای او نمی گذارد.

 

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸
تگ ها :

سی و چهار

یه جایی وسط خواب و بیداری، وسط مرگ و زندگی، تو گرگ و میش زندگی می زنه رو شونه ات، بعدش زل میزنه تو چشمات و می پرسه "خوب؟"

این دفعه نه می تونی داستان ببافی و نه می تونی دروغ بگی.

آدم نمی تونه به خودش مزخرف بگه.

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
تگ ها :

سی و سه

امید چیز مزخرفیه، مخصوصا قدرت تخدیرش.

می خواد به زور بهتون ثابت کنه که زندگی تون اونجوری که فکر می کنید پیش نخواهد رفت.

به شخصه ایمان و تسلیم رو بیشتر می پسندم. اینجوری زندگی راحتتره.

حداقل برای من...

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
تگ ها :

سی و دو

بعضی وقتها لازمه که پل های پشت سرت رو بسوزونی. این جوری دیگه ترس نمی تونه وادارت کنه که برگردی.

آدمهایی که تمام پل ها رو نگه می دارن نه به مسیری که توش حرکت می کنند اعتماد دارند و نه به خودشون ایمان.

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳
تگ ها :

سی و یک

برخی حیوانات چهار پا دارند و به زبانی تکلم می کنند که نمی فهمیم.

برخی حیوانات دو پا دارند و به زبانی تکلم می کنند که نمی فهمیم.

برخی از حیوانات دو پا دارند و به زبانی تکلم می کنند که ما - سایر حیوانات - فکر می کنیم که فهمیم.

 

نتیجه اخلاقی: اصولا زبان نفهمی وجه تشبیه تمامی حیوانات است و ربطی به تعداد پاهایشان ندارد.

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱
تگ ها :

سی

هستند کسانی که فیلم نامه ای رو می دزدند، دیالوگهای نقش اول رو حفظ می کنند و تصور می کنند که با تکرار اون جملات می تونن نقش اول رو بازی کنند. اونقدر هم احمق هستند که فکر می کنن نقش اول شدن توی اون داستان فقط به تکرار همون دیالوگ هاست.

نقشی که بهشون نمی آد، دیالوگهایی که نمی تونن بدون غلط بخونن و معنی اش رو هم نمی فهمن ترکیب جالبی می شه.

 

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٤
تگ ها :

بیست و نه

شرافت گوهر گرانبهایی است.

اگر به دروغ و تزویر ردایش بر تن کنید بر همه گان آشکار تر خواهد شد درونتان که این ردا بر قامت شما ندوخته اند.

 

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٧
تگ ها :

بیست و هشت

بعضی وقتها با کسی که چیزی از شما دزدیده طرف می شوید و در عین ناباوری می بینید که آقای دزد شما را در انجام این دزدی مقصر می داند!

و بعضی از این دزدها چقدر در بدهکار کردن شما حرفه ای هستند!

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳
تگ ها :

بیست و هفت

از هر گونه تعامل با انسانهای حقیر دوری کنید.

این بیماری به شدت مسری است. درمان هم ندارد.

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳٠
تگ ها :

بیست و شش

برای مردن عجله نکنید. ممکن است مرگ شما را زودتر از آنچه فکر کنید بیابد.

آنها که مرگ جسمشان را می ستاند اما بسی خوشبخت تر از آنانی هستند که مرگ روحشان را می ستاند و جسمشان را به حال خود وا می گذارد تا بمیرد.

 

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٧
تگ ها :

بیست و پنج

برای اینکه خوب باشید لازم نیست حتما کار خوب بکنید.

ترک کارهای بد هم کفایت می کنه

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٩
تگ ها :

بیست و چهار

روزی که نوبت من رسید اونوقت می فهمی که من و تو چقدر با هم فرق داریم.

البته از تو انتظار فهمیدن داشتن توقع زیادیه.

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٦
تگ ها :

بیست و سه

هر چی توی آینه خودم رو بالا پایین می کنم باز هم نمی فهمم که چرا بیشتر آشنا ها فقط برای قسمت کردن بدبختی هاشون یاد من می افتن.

احتمالا نشونه خوبی نباید باشه.

  
نویسنده : رئیس آواره ; ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٢
تگ ها :

← صفحه بعد